با  ز و بلنده داریم چایی میخوریم، حرف کشیده میشه به دکتر، ز میگه وای بلنده نیستی ببینی وقتی آنه تو اورزانس میبینه دکتر رو چه حالی میشه، دیگه حواسش نیست به حرفهایی که بهش میگم و خودشم تو حرفاش میمونه، بلنده با ذوق میگه وای ز خوشبحالت تو یه عاشق رو از نزدیک اونم تو این وضعیت دیدی!!!! اخه یه روز تو اورزانس داشتم با ز حرف میزدم یه دفعه دیدمش نمیدونستم کشیکه، بعد دلم ریخت، نمیتونستم حواس وفکرمو جمع وجور کنم و ادامه حرفامو به ز بزنم و اصلا یه وضعی، ز خندش گرفته بود به حال و روز من!!! 

نمیدونستم  از دید دوستام یه عاشق محسوب میشم در صورتی که اینطور نیست بیشتر یه حس و هیجان خاصه البته که منکر این نمیشم که دوسش دارم ولی عشق نه... 

_امروز حتی وقتی با بلنده حرف میزدم بحث به گیلبرت هم رسید، گفتم هیچ‌وقت کسیو به اون شدت دوست نداشتم که هر لحظه دلم براش بلرزه که هر ثانیه عاشق تر شم... 

خب دیگه بسه... 

منبع : روزنوشت های یک دانشجوی پزشکیمن وحرفای همیشگی منبع : روزنوشت های یک دانشجوی پزشکیمن وحرفای همیشگی
برچسب ها : بلنده ,عاشق